كودكان، مخاطبان بي پناه رسانه ها

كودكان، مخاطبان بي پناه رسانه ها

در ميان مخاطبان رسانه ها، كودكان به جهت دانش اندك و قدرت كم تجزيه و تحليل، به لـشكربي سلاحي مي مانند كه در برابر انواع پيام هاي رسانه اي، صرفاً جـذابيت هـاي كودكانـه را مـلاك اقبال يا عدم اقبال به توليدات رسانه اي قرار مي دهند. از اين رو، از ديگر مخاطبان آسيبپـ ذيرترهستند و آموزش سواد رسانه اي به آنها در اولويت بالايي قرار دارد.
ذهن كودكان چون لوح سفيدي است كه پذيراي هر آنچه به او داده ميشود. كودكان به اين دليل از رسانه هاي مختلف استفاده مي كنند كه در جستوجوي سرگرمي، اطلاعـات، ارتباطـات اجتماعي و امكانات بيشتر براي شناخت هويت خود هستند و مي خواهند تجربه هاي مخصوص به خودشان را به دست آورند . امروزه كودكان به ميزان زيادي با انواع مختلف رسانه سر و كـاردارند و مطالب زيـادي را از آن يـاد مـيگيرند و رسانه ها و شخصيت هاي رسـانه اي تبـديل بـه همدم و دوست كودكان شده اند.
كودكان از طريق تلويزيون اطلاعات بسياري درباره مردم، شيوه هاي زندگي آنها و پديـده هــا ورخدادهاي گوناگـون دريافت مي كنند. پس، كودكان و نوجوانان فقط براي سرگرمي به تلويزيون رو نمي آورند، بلكه آنها در تلاش اند كه بياموزند چگونه بايد باشند تا واكـنش ديگـران در قبـال آنها مطلوب باشد و در جامعه تنها نباشند (فون في ليتزن، 1380: 257).
بي شك كودكان، بسياري از آداب و رسومي را كه در رسانه ها مي بينند، تقليد مـي كننـد و حتـي 95 طرز فكر و اعتقادات آنها مي تواند تحت تأثير آنچه در برنامه هاي تلويزيون مي بينند، شكل پيداكند. براي مثال كودكي كه به فيلم يا كارتون خاصي علاقه دارد، سعي مـي كنـد رفتـار، گفتـار و كردار خود را نـزديك به قهرمان اصــلي آن بـسازد . بـه عـلاوه، تجـاربي كـه انـسان در سـنين خردسالي از محيط اطراف خود كسب ميكند، نـقش ســازنـده اي در پــي ريزي جــهانبينـي او دارد . بنابراين، اگر پديده هاي جهان پيرامون به طرز شايسته اي به كودكان معرفي نشود، ديـد ونگرش آنان به جهان هستي خدشـه دار خواهـد شـد و فكـر و عمـل برخاسـته از ايـن نگـرش نادرست، به بيراهه خواهد رفت. كندري در مقاله ”دزد وقت ، خدمتكار بيوفا“ ميگويد: انگيـزه كودكان از نشستن در پاي تلويزيون با خواسـت بـزرگ ترهـا فـرق دارد. بـزرگ ترهـا بـه اقـرارخودشان براي سرگرمي به تماشاي تلويزيون مـي پردازنـد، ولـي كودكـان ضـمن اينكـه طالـب سرگرمي هستند، غالباً براي فهميدن دنياي اطراف به تلويزيون مـي نگرنـد . بـزرگ ترهـا معمـولاً اهميت كمتري براي تلويزيون قائلاند و بدان با يك ساده باوري آگاهانه نگاه مي كننـد . بـرعكس كودكان ضمن اينكه مشغول تماشا مي شوند، در فرق گذاشتن بين صور واقعي و خيالي مـشكل دارند و اين به جهت فهم محدودي است كه از دنياي اطـراف دارنـد. لـذا آنـان از بـزرگ ترهـا آسيب پذيرترند.
محصولات رسانه اي ظرفيت آموزش و اثرگذاري بر تلقي ها، عقايد و رفتارهـاي كودكـان ونحوة جامعه پذيري و اجتماعي شدن آنها را دارند، هرچند كه اين تأثير تابع عوامل بسياري مثل سن، ضريب هوشي كودك، تحصيلات والـدين، طبقـه اجتمـاعي، چگـونگي گذرانـدن اوقـات فراغت، كيفيت تماشا، ميزان تماشا، شكل و ساختار خـود برنامـه هـا اسـت . امـا نكتـة مهـم دراينجاست كه نقش و تأثير رسانه ها به ويژه در مواقعي كـه شـخص تجربـه، شـناخت و آگـاهي چنداني ندارد و همچنين اطلاعات درست از جايي دريافت نمي كنـد و قـادر نيـست از محـيط شخصي خود، عقيدهاي براي خود پيدا كند، برجسته تر ميشود (ده صوفياني، 1389).
از آنجا كه كودكان در سنيني قرار دارند كه با فراغ بال بيشتري به رسـانه ها تـوجه مي كننـد،در نتيجه ارتباط عميق تري با آنها برقرار ميكنند، بـه ويـژه در مـورد شخـصيت هـاي داسـتاني انيميشن كه از زباني نزديك به زبان كودكان برخوردارند، ميزان همذات پنداري كودكـان بـا ايـن شخصيت ها بيشتر است. در جديدترين پيمايشي كه در سال 1391 از سـاكنان شـهر تهـران كـه حداقل داراي يك فرزند تا2 12 سال بوده اند، صورت گرفته پاسخ ها به اين ترتيب بوده است:
y 2/50درصد پاسخگويان درحد ”خيلي زياد يا زيـاد“ و 40درصـد درحـد ”كـم يـا خيلـي كـم “ معتقدند كه با تماشاي كارتون اطلاعات عمومي و جانبي فرزندان آنان افزايش يافتـه اسـت.
4/9درصد پاسخگويان گفته اند تماشـاي كـارتون بـر افـزايش اطلاعـات عمـومي و جـانبي فرزندشان ”اصلاً“ تأثيري ندارد؛
y 6/31درصد پاسخگويان درحد ”خيلي زياد يا زياد و“ 4/39درصد درحـد ”كـم يـا خيلـي كـم “ معتقدند كه فرزندشان با تماشاي كارتون از افكار واقعي دور شده و خيالپرداز شده اسـت.
2/28درصد پاسخگويان گفته اند تماشاي كارتون بر تخيلي شدن فرزندشان و خيـالپـرداز ي او ”اصلاً“ تأثيري ندارد؛
y 2/58درصد پاسخگويان درحد ”خيلي زياد يا زياد“ و 8/25درصد درحد ”خيلي زياد يـا زيـاد“ معتقدند كه فرزندشان علاقه مند به استفاده از وسايلي مانند كيف، كفش، ليوان، عكـس و...
با تصوير شخصيتهاي كارتوني است. 6/15درصد پاسخگويان گفته اند ” اصـلاً“ فرزندشـان به استفاده از وسايلي با تصوير شخصيت هاي كارتوني علاقه ندارند؛
y 41درصد پاسخگويان درحد ”خيلي زياد يا زيـاد“ و 2/42درصـد درحـد ”كـم يـا خيلـي كـم “ معتقدند كه شخصيتهاي كارتوني بر نحوة گفتار و صحبت كردن فرزندشـان تـأثير دارنـد.
8/16درصد پاسخگويان ”اصلاً“ شخصيتهاي كارتوني را بر نحـوة گفتـار و بـه كـار بـردن كلمات توسط فرزندشان مؤثر نمي دانند.1
بر اساس مفهوم طرح ذهني ”گريبر“: »به طـور خيلـي مختـصر، طـرح ذهنـي يـك سـاختارشناختي است مركب از آگاهي سازمان يافته راجع به وضعيت ها و افراد كه از تجربـه هـاي قبلـي منتزع شده است. ... از طرح ذهني براي پردازش اطلاعات جديد و بازيافـت اطلاعـات ذخيـره شده استفاده مي شود« (سورين و تانكارد، 1384: 107). مفهوم طرح ذهني به ما كمـك مـي كنـد تا دريابيم كودكان چگونه بسياري از مطالب و در اينجا به ويژه مطالب و موضوعات مطرح شده در رسانه ها را پردازش مي كنند. طبق ايـن نظريـه، كودكـان ، اطلاعـات جديـد را بـا توجـه بـه اطلاعات قبلي پردازش ميكنند و اين اطلاعات قبلـي را يـا در تجـارب زنـدگي واقعـي خـود به دست آورده يا در تجارب نيابتي كه از سوي رسانه ها فراهم شده، كسب كرده اند.
”لي ولمر“ در تحقيق خود راجع به بازنمايي نژاد در تبليغات تلويزيوني كودكان با استناد بـه نظرية طرح ذهني ميگ ويد:
چون كودكان مواجهه هاي كمتري با افراد گروههاي مختلف دارنـد، طـرحهـاي ذهنـي آنهـا پيچيدگي و توسعه يافتگي كمتري نسبت به طرحهاي بزرگ سالان دارد؛ بنـابراين، طـرحهـاي ذهني كودكان بسيار آسيب پذير هستند و از طريق مواجهه هـاي جديـد نظيـر آنچـه كـه بـه وسيله رسانه ها و به صورت كليشهها فراهم ميشود، تحت تأثير قرار مي گيرند. پس تلويزيون، به عنوان رسانه مرجح كودكان، مي تواند تأثير قدرتمندي بر انتظارات كودكان و درك آنهـا از نقشهاي اجتماعي در مورد گروههاي مختلف داشته باشد 2002: 210( (Li‐Vollmer,.
در مورد ارتباط ميان نظرية طرح ذهني و تأثير رسانه ها بر كودكان اين پرسش مطرح مي شود كه كودكان الگوهاي به نمايش در آمده در رسانه ها را چگونه پردازش مي كنند. بر طبق اين نظريـه، تحليل و پردازش اطلاعات با توجه به طرحهاي ذهني قبلي صورت مـي گيـرد. چـون كودكـان 97 طرحهاي ذهني چنداني ندارند، پس آنچه را كه مثلاً در كـارتونهـا يـا فـيلم هـاي سـينمايي يـابازي هاي رايانه اي مي بينند، كمتر پردازش ميكنند بلكه بيشتر همـان رفتـار را يـاد مـيگيرنـد وتقليد ميكنند. اين موضوع نشان دهندة تأثير زياد الگوهاي اين محصولات بر كودكان است.

نظرات
ارسال نظر