مرضیه برومند

مرضیه برومند

خونهٔ مادربزرگه مجموعه تلویزیونی عروسکی بود که از سال ۱۳۶۶ و به کارگردانی مرضیه برومند ساخته شد. این مجموعه در ۲۴ قسمت ۱۵ تا ۲۵ دقیقه‌ای ساخته شده و چندین بار از شبکه ۲ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده‌است.

شخصیت‌های این برنامه عروسکی در زیر آمده‌اند:[۱]

مادر بزرگه: هنگامه مفید گوینده شخصیت مادر بزرگه است. مادر بزرگه رئیس خانه و تکیه کلامش "جان قربان" است.

مراد: مراد فرزند همسایه است که به مادربزرگه سر می‌زند. گوینده این شخصیت راضیه برومند است.

مخمل: گوینده این شخصیت بهرام شاه‌محمدلو است. مخمل با خانواده آقای حنایی دشمنی دارد اما پس از بدنیا آمدن نبات به او علاقه پیدا می‌کند.

آقا حنایی و گل باقالی خانوم: رضا بابک گوینده آقا حنایی و فاطمه معتمدآریا گوینده گل باقالی خانوم است.

نوک سیاه و نوک طلا: آزاده پورمختار گوینده نوک سیاه و مریم سعادت گوینده نوک طلا است. این دو شخصیت فرزندان آقا حنایی و گل باقالی خانوم هستند.

نبات: فاطمه معتمدآریا گوینده این شخصیت است،

هاپوکومار: این شخصیت در سری دوم به برنامه اضافه می‌شود و هندی صحبت می‌کند (با لهجهٔ هندی) و منتظر "صاحب" است تا با او به خانه برود. تکیه کلام این شخصیت شعر "هی، هی، هی، هی، ..." است. گوینده این شخصیت هرمز هدایت است.

حلزون: این شخصیت اولین بار پس از باران در برنامه ظاهر می‌شود و آواز "به به عجب هوایی، چه آفتاب زیبایی..." را می‌خواند. نوک سیاه او را "آقای زون" صدا می‌کند. گوینده این شخصیت مسعود کرامتی است.

 

سریال عروسکی «خونه مادربزرگه» یکی از مجموعه‌هایی است که پس از گذشت سال‌ها هنوز هم بچه‌ها دوستش دارند و شاید در کنار بسیاری از کارتون‌هایی که امروزه در دسترس بچه‌هاست جذابیت بیشتری هم دارد. شخصیت‌های عروسکی‌ای  که فقط متعلق به همین قصه است و با دقت طراحی شده‌اند و قصۀ ساده‌ای که کلی آموزه اخلاقی برای بچه‌ها دارد شاید تنها یکی از چند امتیاز مهم این مجموعه عروسکی باشد اما هرچه که هست معلومه که پشت این مجموعه راز ومرمزهای زیادی وجود دارد که ما را شیفته خودش کرده و باعث شده پدر و مادرها و مخاطبان بزرگسال هم برای دیدن هرقسمت از این مجموعه کلی ذوق کنند. برای همین رفتیم سراغ سازندگان و عوامل تهیه این مجموعه عروسکی تا از زبان خودشان بشنویم که این مجموعه چه‌طوری ساخته شده است. اگر بعد از خواندن این گزارش دلتان برای آقا حنایی و گل باقالی خانم یا جوجه‌هایشان نوک سیاه و نوک طلا و البته مخمل تنگ شد می‌توانید با تهیه CD این مجموعه 24 قسمتی 15 تا 25 دقیقه‌ای به قیمت 55000 ریال از مراکز  و فروشگاه‌های فرهنگی جای ما را هم در لذت بردن از این مجموعه خالی کنید.

 

وقتی مجبور شدیم زیر زمین کار کنیم

اگر مهر سال 1366 به استودیوی 11 شبکه یک می‌آمدید حتما گروه تولید یک مجموعه عروسکی را می‌دیدید که عروسک‌هایشان چند تا جوجه ومرغ و خروس بودند. قرار بود این کار از شبکۀ دو سیما پخش شود اما استودیوی یازده به خاطر امکاناتش و قابلیت ضبطش برای یک مجموعه عروسکی بهترین گزینه بود. سقف و کف و سیستم نورپردازی این استودیو از همه جهت برای کار ما مناسب بود. اصلا به همین دلیل بود که ما کار را با تاخیر شروع کردیم چون وقتی کار متعلق به شبکه دو بود باید همان جا ضبط می‌شد ولی با تلاش دوستانم صدیقه موسوی زاده و شاهده سعیدی تهیه کنندگان این مجموعه آخرسر شبکه یک راضی به همکاری با ما شد. یادم هست که مونتاژ مجموعه افتاد به زمان موشک باران، خیلی‌ها رفته بودند و تهران خالی شده بود، اما عوامل مجموعه مانده بودند و مونتاژ می‌کردند. زنده‌یاد کامبیز صمیمی مفخم با همکارش محسن نوروزی دکوری وسیع ساخته‌بودند که در نوع خود بی‌نظیر بود.سه تا دوربین با سه زاویۀ مختلف روی دکور سوار شده بود و باید طوری فیلمبرداری می‌شد که کف استودیو دیده نمی‌شد چون دکور بالاتر از سطح استودیو طراحی شده‌بود و نباید عروسک‌گردان‌ها که زیر دکور بودند دیده می‌شدند. در بعضی از سکانس‌ها که پستی و بلندی‌های زمین و تخته سنگ‌ها و تغییرات دل‌بخواه زوایای دوربین می‌توان عروسک‌ها را پنهان کرد اما در بعضی از سکانس‌ها مجبور بودیم زمین را بکنیم و کانال کشی کنیم تا عروسک‌گردان‌ها درون آن قرار بگیرند.

از ننه حلیمه تا مادر بزرگ مهربان

یک‌بار که به همراه خانواده به شمال رفته‌بودیم با پیرزنی در روستای بَشم بندرانزلی به نام ننه حلیمه آشنا شدیم که خیلی مهربان و باصفا بود.ننه حلیمه مثل اکثر پیرزنان روستایی سرزنده و شاد بود و همه دوستش داشتند و آنقدر بامحبت و مهربان بود که با شیرین‌زبانی و بزرگ‌منشی‌‌اش از ما پذیرایی کرد.ضمن اینکه او قابله معروفی هم بود اما یک نکته در خانه ننه حلیمه بیشتر از همه به چشم آمد و آن اینکه او تنهایی‌اش را با حیوانات اهلی پرکرده بود مرغ و خروس و گربه و سگ و...دوستان خوبی برای او بودند. وقتی وارد خانه ننه حلیمه شدیم حس خاصی به من دست داد و احساس می‌کردم چقدر فضای زندگی این پیرزن پر از جزئیات و ریزه‌کاری‌هایی است که قابلیت تصویری شدن دارد. مدتی گذشت تا اینکه طرحی از طرف شبکه دو و دوست عزیزم زنده‌یاد احمد بهبهانی به من پیشنهاد شد که از روی داستان «مهمان ناخوانده» اقتباس شده بود.قصه‌اش که مشخص بود اینکه در یک شب بارانی، همه حیوانات یکی‌یکی به خانه پیرزن مهربانی پناه می‌برند و آنجا ساکن می‌شوند. وقتی قصه را خواندم اول از همه یاد ننه حلیمه افتادم و به این فکر کردم که چه خوب می‌شود با الهام از زندگی این زن روستایی این قصه معروف را بسازیم و اینطوری شد که من و مسعود کرامتی ، و احمد بهبهانی با کامبیز صمیمی ‌مفخم یک بار دیگر رفتیم شمال و ننه حلیمه را دیدیم و از او عکس گرفتیم و وقتی قرار شد مجموعه‌مان را ملهم از زندگی ننه حلیمه بسازیم کامبیز صمیمی ‌مفخم  از روی چهرۀ او عروسکش را ساخت.این شخصیت تا چند سال پیش درقید حیات بود و برای ما پر از خاطره شده بود. با بچه ها رفتیم پیشش و عکس‌های مجموعه را نشانش دادیم و به او گفتیم که قصه‌اش از تلویزیون پخش می‌شود .خیلی خوشحال شده بود طوری‌که عکس عروسکش را زده بود به دیوار خانه‌اش و به همه می‌گفت این عکس عروسکی من است.هرچند بعد از آن از خیلی ‌ها شنیدیم که این شخصیت شبیه مادربزرگ‌های خیلی از بچه‌های روستایی خصوصا مادربزرگ‌های شمالی است و این نشان می‌داد که گروه ما چه در اجرا و چه ساخت عروسک موفق بوده‌است.

برای ساخت دکور فضای خانۀ ننه حلیمه الهام بخش ما بود و تا حدودی مشابه منزل این پیرزن ساختیم. چون می‌خواستیم شکل فانتزی عروسک‌ها برای قصه را حفظ کردیم و سعی کردیم قصه با یک فضای رئال و ارتباطات و پرسوناژهای فانتزی شکل بگیرد .یادم هست برای اینکه جنبۀ فانتزی کار را قوی‌تر کنیم دو شخصیت حیوان هم به آن اضافه‌کردیم که نه حیوان باشد و نه انسان بلکه تلفیقی از این دو باشد.برای مثال نوک طلا و نوک سیا سمبل دو کودک هستند اما در قالب جوجه با بچه‌ها ارتباط برقرار می‌کنند.چهرۀ ظاهری نوک طلا و نوک سیا هم کاملا جوجه نیست،ولی جوجه هست.دلیلش هم این بود که بچه‌ها در تخیلات خودشان ارتباط بین حیوان و انسان را کاملا زنده تصور می‌کنند، به همین جهت هم هست که جنبه‌های فانتزی کار را قوی‌تر کردیم. رحیم دوستی و مرضیه محبوب عروسک‌ها را ساختند و عادل بزدوده هم مخمل را ساخت. مریم سعادت هم به عنوان دستیار کمکش می‌کرد و حتی عبدالله اسکندری هم یک بار آمد و درباره فرم و شکل عروسک‌ها نظر داد.

 

عروسک‌هایی که زنده خواهند ماند

صداپیشگی و عروسک‌گردانی دو عنصر مهم و تاثیرگذار در این مجموعه بوده است. عروسک گردانی یک حرفۀ تخصصی است و عروسک گردان‌های ما باید ویژگی‌های خاصی می‌داشتند.بدن آماده و ورزیده و انعطاف پذیر ،حس قوی و قدرت انتقال این حس به سرانگشتانشان کمک می‌کند که فضای خاصی را به‌وجود بیاورد. من در این کار مانند کارهای قبلی‌ام (مدرسه موشها) سعی کردم از حرفه‌ای ترین عروسک‌گردان‌ها استفاده کنم. حمید جبلی ،مریم سعادت ،مرضیه محبوب، حسن پورشیرازی ،فرشته صدرعرفایی،عادل بزدوده، فاطمه معتمدآریا و... همگی از حرفه‌ای های این کار هستند. درموردصدابرداری و صداگذاری این مجموعه هم چون اصولا صدای سرصحنه در کارهای عروسکی به خاطر سرو صدای دست و حرکت دادن‌های عروسک‌گردان‌ها مرسوم و ممکن نبود ما صحنه‌ها را ضبط می‌کردیم و صداها را هم روی نوار رادیویی می‌گرفتیم و بعد سر صحنه پخش می‌کردیم.اما چون عروسک گردان‌ها باید براساس صداهای ضبط‌شده کارمی‌کردند باید از بازیگران و صداپیشگان حرفه‌ای استفاده می‌کردیم. به این ترتیب بود که ما روزهای خاطره انگیزی را با بهرام شاه محمدلو (مخمل)، رضا بابک(آقا حنایی) ، هرمز هدایت(هاپوکومار و صاحب) ، هنگامه مفید(مادر بزرگه) ، آزاده پورمختار(نوک سیاه) ،مریم سعادت(نوک طلا) ،مسعود کرامتی(آقای حلزون) ، فاطمه معتمدآریا( گل باقالی خانوم) راضیه برومند(مراد) گذراندیم.

 

 

راه های ساده دورهم بودن

 

سریال عروسکی «خونه مادربزرگه» می‌خواهد به بچه‌ها راه‌های رسیدن به یک زندگی شاد و مسالمت‌آمیز در کنار دیگران(دوستان و خانواده) را یاد بدهد. اینکه بچه‌‌ها چطور همسایگی و هم‌خانگی را تجربه کنند و یاد بگیرند که حقوق یکدیگر را رعایت کنند. برای همین می بینید چطور یک سگ و گربه و مرغ و خروس که هرکدام می توانند غذای خوبی برای هم باشند به دوستانی خوب تبدیل می‌شوند چرا که پیام دیگر این مجموعه صلح و دوستی و اتحاد است. در هرقسمت یک داستان و یک ماجرا اتفاق می‌افتد و بعد هم نتیجه‌گیری می‌کنیم. هرقسمت با یک شعر و آهنگ مخصوص شروع می‌شد. اشعار این مجموعه را هنگامه مفید ومن سرودیم و بهرام دهقان یار هم آهنگ سازی و تنظیمش را برعهده گرفت. چون هدف اصلی ما جذب کودکان بالای 5 سال بود سعی کردیم تا آنجا که می‌شود زبان ساده و عامیانه‌ای را انتخاب کنیم و همراه آهنگ های موزیکال برای بچه‌ها فضای شادی را بوجود بیاوریم.

 

 

شخصیت‌هایی که در خونه مادربزرگه دور هم هستند

مادر بزرگه: با اینکه رئیس خانه است اما خیلی آرام و شمرده حرف می‌زند. با همه مهربان بود اما هیچ کس را زیادی پر رو نمی‌کرد و به همه یک جور می‌رسد. «جان قربان» از دهانش نمی‌افتد. معلومه که نگران جوجه‌هاست و برای همین سعی می‌کند مخمل را سر عقل بیاورد. مخمل هم از او حساب می‌برد و مدام رودست می‌خورد.

مخمل: پیراهن نارنجی و جلیقه قهوه ای‌اش با آن سنجاق قفلی بزرگ مهمترین مشخصه ظاهری این گربه بامزه است. مخمل آنقدر به عنوان یک گربه در این مجموعه جا افتاد که تامدتها اگر کسی می‌خواست ادای گربه‌ها را در مجموعه عروسکی یا کارتونی دربیاورد با لحن مخمل حرف می‌زد.

با همان ویژگی های یک گربه که تبل و چاق است و مدام دنبال غذای مفت و مجانی و چه بهتر از اینکه یک خانواده مرغ و خروس و جوجه دوروبرش باشد. اما وقتی می‌بیند خوردن آنها فایده ندارد سعی می‌کند زیرابشان را پیش مادر بزرگه بزند تا مادربزرگ بیرونشان کند اما هربار با دست خالی روبرو می‌شود. البته مخمل آن‌قدرها هم بدجنس نیست و وقتی نبات آخرین عضو خانوادۀ «آقا حنا» و «گل‌باقالی خانم» به دنیا می‌اید مخمل عاشقش می‌شود، باهاش بازی می‌کند و مواظبش است. این نشان می‌دهد که شخصیت مخمل آن‌قدر بدقواره و زشت ساخته نشده که موجب دلزدگی بچه‌ها شود بلکه کلی مهربانی و خوبی هم دارد که باید کم‌کم متوجه آن شد همان حسی که باعث دوستی او و جوجه‌ها می‌شود.

 

آقا حنایی و گل باقالی خانوم: مرغ و خروس مادر بزرگ باید هم جذاب باشند و هم بار اصلی قصه را به دوش بکشند.آنها چون شنیده بودند یک مادر بزرگ مهمان نواز در این آبادی است یک شب بارانی با جوجه‌هایشان نوک سیاه و نوک طلا به خانه مادربزرگ می‌آیند و بعد هم ماندگار می‌شوند. کمی ‌بعد، صاحب یک جوجه کوچولوی دیگر شدند به اسم نبات. فقط می‌ماند شخصیت روحی این پدرو مادر که می‌بینیم گل باقالی خانوم چقدر حساس و زودرنج است و زود گریه‌اش می‌گیرد. آقا حنایی هم که مثل خیلی از بابا‌ها نمونه یک مرد خانواده دوست و زحمتکش است و خیلی هم هوای جوجه‌هایش را دارد و در ضمن به مادربزرگ هم کمک می‌کند.

 

نوک سیاه و نوک طلا: نوک سیاه جوجه شیطان و سر به هوایی است که می‌خواهد ادای بابایش را دربیاورد.می‌خواهد به خواهرش کمک کند و البته مثل همه بچه‌ها بازیگوش و مهربان هم است که مراقب خواهر ناز نازی‌اش، نوک طلا است. نوک طلا که دور گردن خز زرد است و همیشه پیراهن قرمز گلدار می‌پوشد برای ما یادآور دختربچه‌های ناز و ناقلاست.برای همین نباید نوک طلا را دست‌کم گرفت او هم از آن شیطان بلاهای ناقلایی است که می‌خواهد سربه ‌سر مخمل بگذارد و حرصش را دربیاورد. اما می‌داند که همه به خاطر کوچک و بامزه‌بودنش از او طرفداری می‌کنند.

 

آقای حلزون: سلام آقای زون... این جمله را اگر با صدا و لحن آزاده پور مختار  ادا کنید آنوقت است که به یاد خواهید آورد که بعد از یک باران شدید، صدای آوازی خواهید شنید: «به به عجب هوایی، چه آفتاب زیبایی...» این آواز را آقای حلزون می‌خواند، حلزونی که روی لاکش، شیروانی و پنجره چوبی دارد و خیلی مهربان است و کلی مایۀ سرگرمی و دلمشغولی جوجه‌ها خواهد بود.

هاپوکومار و صاحب: یک سگ هندی شاید بهترین گزینه برای آمدن یک فرد جدید به خونه مادربزرگه باشد. هاپوکومار که از سری دوم به خونه مادر بزرگه اضافه می‌شود شخصیت خاصی دارد.او ‌ زخمی است ‌و گم شده است و چون هندی است، مثل آدمیزاد حرف نمی‌زد. چند وقتی هم مهمان مادر بزرگه است تا صاحب بیاید و پیدایش کند. تنها حسن این شخصیت برای جوجه‌ها این است که مخمل از او می‌ترسد و فکر می‌کند قرار است بیاید و او را بخورد. برای همین تا مدتها همه ما دلمان به حال مخمل می‌سوزد.

 

 

 

 

خونۀ مادربزرگه هزار تا قصه داره

خونۀ مادربزرگه شادی و غصه داره

خونۀ مادربزرگه گیاه و سبزه داره

خونۀ مادربزرگه حرفای تازه داره

.....

کنار خونۀ ما همیشه سبزه زاره

دشتاش پراز بوی گل ،اینجا همش بهاره

دل وقتی مهربونه شادی میاد تو خونه

خوشبختی از رودیوار پرمی‌کشه تو خونه

نظرات
ارسال نظر